محمدتقى نورى

47

اشرف التواريخ ( فارسي )

شاهى كه چو بر سرير شاهى بنشست * دست و در جور و فتنه بگشاد و ببست « 1 » با همت او حوصلهء دريا تنگ * با رفعت او مرتبهء گردون « 2 » پست جهاندارى كه اوصاف كريميش « 3 » چون بحر ژرف بىكرانه و كنار است و « 4 » شهريارى كه اخلاق عميمش « 5 » مانند طول امل بىشمار و صفات معاليش چون عرض محشر « 6 » ناپيداكنار ، و عدل و مروت و رحم و سياست او را شيوه و شعار نه . آخر سايهء حضرت پروردگار است و مظهر قهر و لطف ايزد دادار . جهان پرورى شيمه‌اش عدل و داد * حليم و خردمند و پاك‌اعتقاد ستم را زيان ، عدل را سود از او * خدا راضى و خلق خوشنود از او چون نوبت ملك‌آرايى رسيد و زمان پيرايش بوستان مملكت ، اسباب بزم « 7 » را برچيده ، بساط عيش را « 8 » درنورديد و با سپاه « 9 » آراسته و استعدادى شايسته : ظفر در يمين نصرت اندر يسار * سعادت عناندار و اقبال يار از مقرّ خلافت عظمى و مستقر سلطنت كبرى « 10 » : ( 19 ب ) با سپاهى ظفر طليعه آن * كارسازش مهيمن ديّان نصرت اندر طلايگى « 11 » رهبر * چتر اقبال سايبان بر سر فتح شمشيروار بر كمرش * ظاهر از شقّه علم ظفرش به دفع مادهء « 12 » فساد و قلع شجر عناد ، صادق « 13 » خان كرد شقاقى ، كه پس از قضيّهء پادشاه سعيد اسباب سلطنت به دست آورده و به هوس آن در فكر ملك‌گيرى و سوداى فاسد جهاندارى

--> ( 1 ) . مج : دست و در ظلم و امن بگشاد و ببست . ( 2 ) . مج : كيوان . ( 3 ) . مج : كريمش . ( 4 ) . مج : « و » ندارد . ( 5 ) . مج : خلق و خوى عميمش . ( 6 ) . مج : چون ساحت عرض محشر . ( 7 ) . مج : بزم و طوى . ( 8 ) . مج : برچيد و بساط عيش و محفل را طوماروار . ( 9 ) . مج : سپاهى . ( 10 ) . مج : از مستقر خلافت عظمى و مقر سلطنت كبرى . ( 11 ) . مج : قلاوزى . ( 12 ) . مج : مواد . ( 13 ) . ملك : « صادق » ندارد .